معدن فقط سنگ و صخره نیست؛ چرا معدن را فقط برای استخراج میخواهیم؟
به گزارش رصدبورس؛ اگر از بیشتر مردم بخواهید درباره معدن حرف بزنند، احتمالاً اولین تصاویری که به ذهنشان میرسد، خاک و سنگ، تونلهای تاریک، ماشینآلات سنگین و شاید اخبار مربوط به ریزش و حوادث کار است. کمتر کسی معدن را در کنار «گردشگری» قرار میدهد. با این حال، در بخشهایی از اروپا، چین و آمریکای شمالی، سالهاست که بخشی از معادن تعطیلشده به مقصد گردشگری تبدیل شدهاند؛ مکانهایی که علاوه بر ارزش زمینشناسی، بخشی از تاریخ صنعتی و اجتماعی یک منطقه را هم روایت میکنند.
ایران از نظر ظرفیتهای معدنی با کمبود روبهرو نیست. در بسیاری از شهرها و مناطق کشور، زندگی اقتصادی و اجتماعی مردم برای سالها با معدن گره خورده است. با این حال، بعد از تعطیلی معادن، کمتر برنامهای برای استفاده دوباره از این ظرفیتها وجود دارد و نمونههای موجود نیز بیشتر پراکندهاند تا بخشی از یک برنامه مشخص.
فضای معدن برای گردشگر میتواند تجربه متفاوتی باشد. تونلهای زیرزمینی، معادن روباز، تجهیزات و حتی مقیاس محیط، از چیزهایی هستند که در عکس بهخوبی منتقل نمیشوند. در کنار خود معدن، داستان کشف ذخیره نیز میتواند بخشی از این تجربه باشد؛ اینکه زمینشناس از چه نشانههایی به وجود یک ذخیره پی برده و چرا استخراج در یک نقطه مشخص شکل گرفته است.
تعطیلی معدن هم لزوماً به معنای پایان ارزش آن نیست. تونلها، ساختمانها، ریلها، دستگاهها و ابزارها ممکن است باقی بمانند. مهمتر از اینها، سابقه معدنکارانی است که سالها در همان محل کار کردهاند. در بسیاری از شهرهای معدنی جهان، معدن فقط یک محل کار نبوده و بر اشتغال، شکلگیری محلهها، معماری و حتی هویت اجتماعی شهر اثر گذاشته است.
تجربه کشورهایی که معدن را به مقصد گردشگری تبدیل کردند
چین یکی از کشورهایی است که روی استفاده مجدد از معادن قدیمی سرمایهگذاری کرده و بخشی از آنها را به پارکهای میراث معدنی تبدیل کرده است. در اسپانیا نیز چند معدن تاریخی به روی گردشگران باز شدهاند. در برخی از آنها بازدیدکنندگان با قطار وارد مجموعههای زیرزمینی میشوند و در معدن آلمادن نیز امکان ورود به بخشهای زیرزمینی وجود دارد.
در این مجموعهها، خود معدن بخشی از موزه است. تونلها، تجهیزات و محل کار معدنکاران در کنار اشیای تاریخی قرار میگیرند و روایت معدن را کامل میکنند. البته هر معدن متروکهای قابلیت تبدیل شدن به مقصد گردشگری ندارد. ایمنی، مسیر بازدید، امکانات و محتوایی که به گردشگر ارائه میشود، از الزامات چنین طرحهایی است.
پژوهشی که در سال 2024 درباره هفت پارک ملی معدن در چین انجام شد نیز نشان داد که برخی بازدیدکنندگان از کمبود جاذبه و محتوای قابل مشاهده رضایت نداشتند. بنابراین سابقه تاریخی بهتنهایی کافی نیست و نحوه ارائه آن نیز اهمیت دارد.
بخش دیگری از ظرفیت معدن به زمینشناسی مربوط میشود. حفاری و استخراج گاهی ساختارهایی از زمین را آشکار میکند که در شرایط عادی دیده نمیشوند. معدن نمک کاردونا در اسپانیا نمونهای از این فضاهاست؛ مجموعهای زیرزمینی که شکلهای نمکی آن نتیجه فرایندهای زمینشناسی طولانیمدت است.
اما روایت معدن فقط به سنگ و تجهیزات محدود نمیشود. زندگی معدنکاران نیز بخشی از تاریخ این مکانهاست؛ ساعتهای طولانی کار، شرایط دشوار و خطرهایی مانند ریزش و انفجار. به همین دلیل، یک کلاه ایمنی، ابزار قدیمی یا وسیله کار زمانی ارزش بیشتری پیدا میکند که داستان افرادی که با آن کار کردهاند نیز گفته شود.
ذکر این نکته ضروری است که گردشگری معدن میتواند کارکرد آموزشی هم داشته باشد. برای کودکان و دانشآموزان، دیدن یک معدن واقعی، آشنایی با کانیها یا انجام یک فعالیت عملی میتواند جذابتر از آموزش صرفاً تئوریک باشد. برخی برنامههای آموزشی در آمریکای شمالی نیز از همین روش برای آموزش مفاهیم معدن و زمینشناسی استفاده میکنند.
در ایران، مسئله اصلی نبود ظرفیت نیست؛ مسئله این است که این ظرفیت هنوز میان معدن، گردشگری و میراث فرهنگی به یک برنامه مشخص تبدیل نشده است. تا زمانی که برای معادن تعطیلشده، از ایمنی و زیرساخت گرفته تا روایت تاریخی و مدل اقتصادی، برنامهای وجود نداشته باشد، بخش زیادی از این ظرفیت همچنان بلااستفاده خواهد ماند.
ایران؛ ظرفیت هست، چرا این ایده اصلاً جدی گرفته نشده
سؤال اصلی اینجاست که با وجود این تجربهها، چرا چنین ظرفیتی در ایران هنوز جدی گرفته نشده است؟
ایران از نظر معدن و تنوع زمینشناسی ظرفیت قابلتوجهی دارد. از سوی دیگر، شهرها و روستاهایی در کشور وجود دارند که سابقه و هویت آنها با فعالیتهای معدنی گره خورده است. با این حال، فاصله میان این ظرفیت و صنعت گردشگری همچنان زیاد است.
غار نمکدان قشم که با عنوان «غار نمکی 3N» نیز شناخته میشود، یکی از نمونههای قابل اشاره در این زمینه است. این غار یکی از ژئوسایتهای ژئوپارک قشم بود و زیر چتر یونسکو قرار داشت که از سال 1390 در فهرست میراث طبیعی ایران ثبت شده است. تونل نمکی گرمسار نیز نمونه دیگری از ظرفیتهای مرتبط با فضاهای معدنی و زمینشناسی کشور است که در محدوده گنبدهای نمکی منطقه حبلهرود قرار دارد.
با این حال، تجربه ژئوپارک قشم نشان داد که ثبت بینالمللی یک جاذبه، بهتنهایی تضمینی برای حفظ و توسعه آن نیست. در سال 1391، ژئوپارک قشم از فهرست یونسکو خارج شد؛ موضوعی که نشان داد مدیریت و نگهداری از ظرفیتهای موجود، به اندازه ایجاد و ثبت آنها اهمیت دارد.
باید گفت مشکل اصلی در ایران فقط کمبود جاذبه نیست. بخشی از مساله به ساختار مدیریتی بازمیگردد. معدن و گردشگری عملاً در دو مسیر جدا حرکت میکنند؛ یک بخش در حوزه وزارت صنعت، معدن و تجارت قرار دارد و بخش دیگر زیر نظر وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی است. تا زمانی که میان این دو حوزه همکاری مشخصی شکل نگیرد، معدن متروکه بیشتر به عنوان یک موضوع پایانیافته دیده میشود تا یک دارایی قابل استفاده مجدد.
مساله ایمنی نیز جدی است. تونل متروکه و گودال عمیق را نمیتوان بدون آمادهسازی در اختیار گردشگر قرار داد. ایجاد مسیر امن، کنترل ورود و خروج، روشنایی، بیمه و تعیین مسئولیتهای حقوقی، همگی هزینه و تخصص میخواهند. همین موضوع باعث میشود بسیاری از متولیان، ترجیح دهند وارد چنین پروژهای نشوند.
در کنار این مسائل، یک خلأ مهم دیگر نیز وجود دارد: تاریخ شفاهی معدنکاران ایرانی کمتر ثبت شده است. در حالی که در بسیاری از نمونههای موفق خارجی، روایت کارکنان و زندگی اجتماعی شهرهای معدنی بخشی از محصول گردشگری است، در ایران این بخش کمتر مورد توجه قرار گرفته است. با گذشت زمان، بخشی از این خاطرات نیز در حال از بین رفتن است.
از سوی دیگر، برخی نمونههای داخلی با مشکل فاصله میان نام و تجربه واقعی مواجهاند. داشتن یک تابلو، نام یک معدن یا حتی یک سابقه تاریخی، به تنهایی برای جذب گردشگر کافی نیست. مسیر بازدید، امکانات، توضیحات کارشناسی و نحوه روایت تاریخ معدن باید برای مخاطب طراحی شود.
اقتصاد پروژه نیز مساله دیگری است. تا زمانی که معدن فعال است، اولویت اصلی استخراج و تولید است و گردشگری معمولاً در حاشیه قرار میگیرد. وقتی معدن تعطیل میشود نیز منابع مالی و مدیریتی لازم برای حفظ آن کاهش پیدا میکند. در نتیجه، معدن دقیقاً در فاصله میان دوره فعالیت و دوره پس از تعطیلی، بدون متولی مشخص رها میشود.
این مورد برای شهرهای کوچک معدنی اهمیت بیشتری دارد. تعطیلی معدن در بسیاری از این مناطق با کاهش اشتغال، مهاجرت و رکود اقتصادی همراه میشود. گردشگری معدن به تنهایی نمیتواند همه این مشکلات را حل کند، اما میتواند بخشی از اقتصاد جایگزین باشد؛ همان مسیری که برخی کشورهای دیگر برای شهرهای معدنی خود دنبال کردهاند.
مساله فقط درآمد گردشگری نیست. تصویر عمومی از معدن نیز در این میان اهمیت دارد. برای بخش بزرگی از جامعه، معدن هنوز بیشتر با خطر، آلودگی، استخراج و آمار صادرات شناخته میشود. کمتر درباره زمینشناسی، تاریخ محلی و زندگی معدنکاران صحبت شده است. در نتیجه، ارتباط میان صنعت معدن و جامعه نیز محدود باقی مانده است.
گردشگری معدن میتواند بخشی از این فاصله را کاهش دهد؛ به شرط آنکه معدن فقط به عنوان یک فضای متروکه دیده نشود.
معدن در واقع محل تلاقی چند موضوع است: زمینشناسی، صنعت، تاریخ، اقتصاد محلی و زندگی انسانهایی که سالها در آن کار کردهاند. تجربه کشورهای مختلف نشان داده که اگر این عناصر درست کنار هم قرار بگیرند، یک معدن تعطیلشده میتواند به چیزی فراتر از یک گودال یا تونل متروکه تبدیل شود.
ایران از نظر ظرفیت، کمبودی ندارد. مساله اصلی این است که هنوز میان معدن، گردشگری، میراث فرهنگی و جامعه محلی ارتباط مشخصی ایجاد نشده است. تا زمانی که چنین ارتباطی شکل نگیرد، بخش بزرگی از معادن و شهرهای معدنی کشور همچنان پس از پایان فعالیت اقتصادی خود، بدون استفاده باقی خواهند ماند؛ در حالی که بخشی از تاریخ صنعتی و طبیعی ایران در همان مکانها دفن شده است.
0 دیدگاه