مهندس منصور یزدیزاده از آن دسته مدیرانی است که نامش با یکی از مهمترین دورههای حیات ذوبآهن اصفهان پیوند خورده است. مدیری که از رده کارشناسی وارد مجموعه شد، سالها در بخشهای مختلف مسئولیت پذیرفت، معاونت را تجربه کرد، مدیرعامل شد، ریاست هیئت مدیره را برعهده گرفت و در تمام این سالها خود را بیش از آنکه یک مدیر بداند، یک ذوبآهنی میدانست.
شاید به همین دلیل است که وقتی از کتابش سخن میگوید، کمتر از خودش حرف میزند و بیشتر از ذوبآهن میگوید؛ از کارخانهای که به باور او فقط یک واحد تولیدی نیست، بلکه بخشی از هویت صنعتی ایران است.
سرنوشتی که در آیهای از قرآن پنهان بود
روایت این کتاب از سالها پیش آغاز میشود؛ زمانی که هنوز خبری از ذوبآهن در زندگی منصور یزدیزاده نبود.
جوانی که میان ادامه تحصیل در دانشگاه و ورود به فضای حوزوی مردد مانده بود، برای تصمیمگیری به استخاره متوسل میشود. پاسخ استخاره، آیاتی از سوره سبأ بود؛ آیاتی که در آن خداوند به حضرت داوود(ع) اشاره میکند و از نرم شدن آهن به فرمان الهی سخن میگوید.
در آن روزها این آیات تنها راهنمایی برای انتخاب مسیر تحصیل بود، اما سالها بعد معنایی دیگر پیدا کرد.
وقتی او به صورت اتفاقی و با پیشنهاد یکی از دوستانش وارد ذوبآهن اصفهان شد و سالها در این مجموعه فعالیت کرد، دوباره به آن آیات بازگشت و دریافت که شاید سرنوشت او از همان روز با آهن و فولاد گره خورده بوده است.
این خاطره شاید برای برخی صرفاً یک اتفاق باشد، اما برای یزدیزاده نقطه آغاز دلبستگی عمیقی شد که بعدها مسیر زندگی حرفهای او را شکل داد.
دوازده سال برای نوشتن یک کتاب
«پلههای داغ» کتابی نیست که در چند ماه نوشته شده باشد. یزدیزاده میگوید بیش از دوازده سال برای نگارش آن زمان صرف کرده است. یادداشتهای روزانه، سررسیدهای قدیمی، خاطرات ثبت شده در جلسات، رویدادهای مهم شرکت و اتفاقاتی که در طول سه دهه فعالیت حرفهای تجربه کرده بود، به تدریج کنار هم قرار گرفتند تا این کتاب شکل بگیرد.
در ابتدا تصور میکرد روزی بازنشسته خواهد شد و خاطراتش در همان سطح معاونتها و مسئولیتهای میانی پایان مییابد، اما بازگشت دوباره به ذوبآهن در جایگاه مدیرعامل، نگاه او را تغییر داد. مدیریت ارشد شرکت، او را با لایههایی از مشکلات، فرصتها و پیچیدگیهای سازمان آشنا کرد که از بیرون کمتر دیده میشدند و همین موضوع انگیزه او را برای تکمیل کتاب دوچندان کرد.
اما آنچه بیش از همه او را به نوشتن ترغیب کرد، نه جایگاه مدیریتی، بلکه دغدغهای بود که نسبت به سرنوشت ذوبآهن داشت.
روایت مظلومیت یک صنعت
در طول گفتگو، واژهای بارها و بارها تکرار میشود؛ «مظلومیت». یزدیزاده معتقد است بخش مهمی از تاریخ ذوبآهن، تاریخ نادیده گرفته شدن تلاشها و فداکاریهای این مجموعه است.
به گفته وی، ذوبآهن اصفهان سالها نقش پیشران توسعه صنعت فولاد کشور را برعهده داشت. بسیاری از پروژهها، شرکتها و واحدهای فولادی کشور با اتکا به توان فنی، مالی و انسانی این مجموعه شکل گرفتند، اما بعدها از بدنه ذوبآهن جدا شدند.
کارخانههایی که امروز هر یک نامی بزرگ در صنعت فولاد ایران هستند، روزگاری با سرمایه و ظرفیتهای ذوبآهن رشد کردند.
در عین حال، زمانی که نوبت به قضاوت عملکرد ذوبآهن رسید، کمتر کسی به این نقش تاریخی توجه کرد. او معتقد است بسیاری از مشکلات امروز شرکت ریشه در همین تصمیمات گذشته دارد؛ تصمیماتی که منابع و ظرفیتهای ذوبآهن را کاهش داد اما انتظارات را از آن کم نکرد.
کارخانهای که هزینه توسعه صنعت فولاد کشور را پرداخت کرد
در نگاه یزدیزاده، یکی از مهمترین واقعیتهای مغفول مانده درباره ذوبآهن، نقش آن در توسعه ملی است. وی معتقد است ذوبآهن سالها بخشی از درآمد و ظرفیت خود را صرف توسعه صنعت فولاد کشور کرد؛ اقدامی که شاید در کوتاهمدت به نفع شرکت نبود، اما به رشد صنعت ملی کمک کرد.
به باور او، اگر تاریخ فولاد ایران با نگاهی منصفانه نوشته شود، سهم ذوبآهن در شکلگیری بسیاری از ظرفیتهای فعلی کشور قابل چشمپوشی نخواهد بود.با این حال، نتیجه این فداکاریها در بسیاری از موارد، تضعیف موقعیت رقابتی خود شرکت بود.
دفاع از هویت کوره بلند
یکی دیگر از موضوعات مهم کتاب، تفاوت ذوبآهن با سایر فولادسازان کشور است. ذوبآهن اصفهان نخستین تولیدکننده بزرگ فولاد به روش کوره بلند در کشور محسوب میشود؛ روشی که وابستگی آن به زغالسنگ و کک، ساختار هزینهای متفاوتی نسبت به فولادسازان مبتنی بر گاز طبیعی ایجاد میکند.
یزدیزاده معتقد است در دورههایی که برق و گاز با قیمت یارانهای در اختیار برخی واحدها قرار داشت، این تفاوت ساختاری کمتر مورد توجه قرار گرفت و همین مسئله موجب شد مقایسههای نادرستی درباره عملکرد اقتصادی شرکت انجام شود. او این موضوع را بخشی از همان روایت ناتمام ذوبآهن میداند؛ روایتی که در کتاب تلاش کرده آن را مستند کند.
آخرین فولادساز بورسی
یکی دیگر از محورهای مهم کتاب، تأخیر در خصوصیسازی و ورود ذوبآهن به بازار سرمایه است. در حالی که بسیاری از شرکتهای بزرگ فولادی کشور زودتر وارد بورس شدند و کارکنان آنها از مزایای سهامداری بهرهمند شدند، ذوبآهن سالها در این مسیر عقب ماند.
این موضوع نه تنها بر ساختار مالی شرکت تأثیر گذاشت، بلکه از نگاه کارکنان نیز نوعی احساس تبعیض ایجاد کرد.کارکنانی که همسایگی فولاد مبارکه را میدیدند و تفاوت شرایط را با چشم خود لمس میکردند. یزدیزاده این بخش از تاریخ شرکت را نیز یکی از موضوعات مهم کتاب میداند؛ موضوعی که نسلهای جدید باید درباره آن آگاهی داشته باشند.
کرامت انسان؛ مهمترین سرمایه ذوبآهن
اما شاید برجستهترین بخش شخصیت مدیریتی یزدیزاده، نگاه او به منابع انسانی باشد. در دورهای که برخی از تحلیلها از نیروی مازاد سخن میگفتند، او آشکارا با این نگاه مخالفت میکرد. به اعتقاد وی، هیچ انسانی که با امید وارد یک سازمان شده باشد، مازاد نیست. اگر نیرویی بلااستفاده مانده، مشکل در ساختار مدیریت است نه در وجود آن فرد. این نگاه فقط در سخنرانیها باقی نماند.
در دوران مدیریت او، توجه به شأن و منزلت کارکنان به یکی از محورهای اصلی مدیریت تبدیل شد. بسیاری از کارکنان هنوز جلسات مستقیم، گفتگوهای بیواسطه و تلاش برای شنیدن صدای بدنه سازمان را به یاد دارند. همین رویکرد بود که موجب شد در سختترین سالهای شرکت، انگیزه و امید در میان کارکنان تقویت شود.
روزهایی که ذوبآهن از زیان خارج شد
شاید مهمترین دستاورد اقتصادی آن دوره، خروج شرکت از زیان انباشته بود. زمانی که یزدیزاده سکان مدیریت را در دست گرفت، ذوبآهن با زیان انباشته مواجه بود. اما مجموعهای از اقدامات مدیریتی، اصلاح ساختارها، افزایش بهرهوری، توسعه بازارها و اتکا به ظرفیت داخلی باعث شد شرکت مسیر متفاوتی را تجربه کند. در پایان آن دوره، ذوبآهن نه تنها از زیان خارج شد، بلکه به سود انباشته رسید؛ دستاوردی که هنوز یکی از نقاط درخشان تاریخ مالی شرکت به شمار میرود. جالب آنکه او در کتاب چندان به این موضوع نپرداخته است. خودش میگوید نمیخواسته کتاب به فضایی از خودستایی یا قضاوت درباره دیگران تبدیل شود. اما واقعیت این است که بسیاری از کارکنان، آن سالها را به عنوان دورهای به یاد میآورند که اعتماد به نفس دوباره به شرکت بازگشت.
پلههایی که داغ بودند
عنوان کتاب به اندازه محتوای آن معنادار است. «پلههای داغ» برای یزدیزاده فقط اشارهای به محیط صنعتی کارخانه نیست. این عنوان نمادی از مسیر دشواری است که هر ذوبآهنی برای رشد و پیشرفت طی میکند. در کارخانهای که سالها به «ذوب آدم» شهرت داشت، هیچ موفقیتی آسان به دست نمیآید.
هر ارتقاء سازمانی، هر تجربه مدیریتی، هر موفقیت فنی و هر دستاورد صنعتی نتیجه عبور از پلههایی است که گاه واقعاً داغ هستند و گاه به صورت استعاری انسان را میآزمایند. او معتقد است شخصیت حرفهای بسیاری از مدیران و متخصصان صنعت فولاد ایران در همین فضای سخت شکل گرفته است.
از کوره بلند تا ریل ملی
در میان پروژههای متعدد ذوبآهن، نام ریل جایگاه ویژهای در ذهن یزدیزاده دارد. پروژهای که سالها درباره آن تردید وجود داشت. عدهای معتقد بودند ورود ذوبآهن به تولید ریل اشتباه است و برخی دیگر موفقیت آن را غیرممکن میدانستند. اما سرانجام این پروژه به ثمر نشست و کشور برای نخستین بار به تولیدکننده ریل ملی تبدیل شد.
یزدیزاده میگوید حسرتش این است که امضای او پای قرارداد نهایی این پروژه قرار نگرفت، اما از اینکه ریل ملی امروز در خطوط راهآهن کشور مورد استفاده قرار میگیرد، احساس رضایت عمیقی دارد. او در کتاب تلاش کرده فراز و فرودهای این پروژه را روایت کند تا نسلهای بعد بدانند این موفقیت چگونه به دست آمده است.
کتابی بدون تسویه حساب
یکی از ویژگیهای مهم «پلههای داغ» پرهیز از عقدهگشایی و تسویه حساب شخصی است. یزدیزاده در طول سالهای فعالیت خود با مدیران متعددی همکاری کرده است. طبیعی است که در این مسیر اختلاف نظرها، ناکامیها و حتی آسیبهای شخصی نیز وجود داشته باشد. اما او تأکید میکند که آگاهانه تصمیم گرفته کتاب را به میدان تسویه حساب تبدیل نکند. مدیران مختلف را با نقاط قوت و ضعفشان معرفی کرده و تلاش کرده از زاویه نگاه یک ذوبآهنی روایت کند؛ نه از موضع دشمنی یا جانبداری. همین رویکرد سبب شده کتاب بیش از آنکه یک متن شخصی باشد، به یک سند تاریخی نزدیک شود.
اشکهایی که پای خاطرات میآید
وقتی از او میپرسند کدام بخش کتاب برایش خاطرهانگیزتر است، پاسخ روشنی ندارد. میگوید هر بار کتاب را باز میکند، به بخشی از زندگی خود بازمیگردد. گاهی لبخند میزند. گاهی بغض میکند. گاهی به یاد روزهای سخت پروژهها میافتد. گاهی به یاد بیماری فرزندش. گاهی به یاد همکارانی که دیگر در میان ما نیستند و گاهی به یاد سالهایی که امید و تلاش جمعی، بنبستها را به فرصت تبدیل کرد. برای او کتاب فقط مجموعهای از کلمات نیست؛ بخشی از زندگی است که روی کاغذ آمده است.
میراثی برای نسلهای آینده
شاید مهمترین پیام این کتاب در صفحات پایانی آن نهفته باشد. یزدیزاده معتقد است تاریخ ذوبآهن نباید تنها در ذهن افراد باقی بماند. تجربهها باید ثبت شوند. خاطرات باید نوشته شوند. شکستها و موفقیتها باید مستند شوند. او امیدوار است انتشار «پلههای داغ» آغاز راهی باشد که در آن سایر پیشکسوتان، مدیران، کارشناسان و کارکنان نیز خاطرات خود را بنویسند چرا که هیچ سازمانی بدون حافظه تاریخی نمیتواند آینده خود را درست بسازد.
پایان یک کتاب؛ آغاز یک مسئولیت
«پلههای داغ» بیش از آنکه درباره منصور یزدیزاده باشد، درباره ذوبآهن اصفهان است. درباره کارخانهای که دههها قلب تپنده صنعت فولاد کشور بوده است. درباره مردان و زنانی که در گرمای کورهها، میان گرد و غبار زغال، در شیفتهای طولانی و در روزهای سخت اقتصادی ایستادند تا چرخ تولید متوقف نشود. درباره نسلی که شاید کمتر درباره آن نوشته شده، اما بخش بزرگی از توسعه صنعتی ایران را رقم زده است. کتاب یزدیزاده یادآور این حقیقت است که سازمانها فقط با تجهیزات و ساختمانها زنده نمیمانند؛ آنچه آنها را ماندگار میکند انسانهایی هستند که عمر خود را صرف ساختنشان میکنند.
و شاید راز ماندگاری نام منصور یزدیزاده در حافظه بسیاری از ذوبآهنیها نیز همین باشد؛ اینکه او در تمام سالهای مسئولیت، پیش از آنکه مدیرعامل یا رئیس هیئت مدیره باشد، خود را عضوی از خانواده بزرگ ذوبآهن میدانست. خانوادهای که هنوز هم وقتی نام «پلههای داغ» را میشنود، تصویر هزاران گام را به یاد میآورد که در طول بیش از نیم قرن بر پلههای سوزان این کارخانه برداشته شدهاند؛ گامهایی که هر کدام بخشی از تاریخ صنعت ایران را ساختهاند.
کتاب پلههای داغ نوشته مهندس منصور یزدیزاده، در 490 صفحه، توسط انتشارات چاپار و در سال 1404 منتشر شده است. این اثر، روایت صریح و مستند نویسنده از بیش از سه دهه فعالیت در ذوبآهن اصفهان و صنعت فولاد ایران است و با بیان تجربههای مدیریتی، چالشها و درسآموختههای عملی، منبعی ارزشمند برای مدیران، کارشناسان، دانشجویان و علاقهمندان به مدیریت و صنعت فولاد به شمار میآید.

.gif)

0 دیدگاه