آیا دلارهای خانگی بالاخره به بورس میآیند؟
به گزارش رصدبورس،بر اساس تصمیمات کلان حالا قرار است برای همین دلارهای سرگردان، مسیری رسمی باز شود. بانک مرکزی و سازمان بورس پس از سالها چانهزنی، ابزاری را رونمایی کردهاند که قرار است ارز را بدون تبدیل به ریال، وارد چرخه سرمایهگذاری کند. اما پرسش اصلی همچنان باقی است: آیا کسی که سالها دلارش را به اسکناس تبدیل کرده تا خیالش راحت باشد، حاضر است همان دارایی را به یک نهاد مالی بسپارد؟
خبر تازه این است که بانک ملت مجوز نخستین صندوق سرمایهگذاری ارزی کشور را با نام «مانا ملت» از بانک مرکزی و سازمان بورس دریافت کرده و پذیرهنویسی آن بهزودی آغاز میشود. ویژگی اصلی این صندوق، حفظ ماهیت ارزی سرمایهگذاری در تمام مراحل است؛ دریافت منابع، سرمایهگذاری داراییها، پرداخت سود و بازپرداخت اصل سرمایه، همگی بهصورت ارزی انجام میشود. دارندگان ارز میتوانند منابع خود را بدون تبدیل به ریال وارد صندوق کنند و در زمان خروج هم، معادل ارزش واحدهایشان را به همان ارز پس بگیرند.
بالاخره دلار هم صندوق دار شد
ارزش هر واحد صندوق 10 دلار تعیین شده و حداقل سرمایهگذاری، 10 واحد یعنی معادل 100 دلار خواهد بود. سقف صندوق هم در مرحله پذیرهنویسی، 10 میلیون دلار اعلام شده است. این اعداد شاید کوچک باشند، اما برای نخستین بار سرمایهگذار ایرانی میتواند بهجای نگهداشتن دلار زیر بالش، آن را وارد یک ساختار رسمی کند، بدون اینکه ماهیت ارزی داراییاش از بین برود. صندوق از نوع «صدور و ابطالی» است؛ ورود و خروج سرمایه بهصورت اسکناس یا حواله ارزی انجام میشود.
سود گرفتن از دلاری که تا دیروز فقط زیر بالش میخوابید
صاحب دلار معمولاً بین دو راه دستوپا میزند: نگهداری ساده، یا واردکردن آن به فعالیتی که برایش بازده بسازد. صندوق ارزی راه سومی پیش پای مردم میگذارد: دلارت را نگه دار، اما از خودش هم سود بگیر. برآورد سازمان بورس از بازده سالانه، حدود 3 تا 4 درصد است؛ رقمی که تضمینشده نیست. برای مثال، 10 هزار دلار با بازده 4 درصدی، در پایان سال به حدود 10 هزار و 400 دلار میرسد. نکته مهم این است که این صندوق جایگزین سود ناشی از رشد نرخ ارز نیست؛ بیشتر برای کسی جذاب است که اصلاً قصد نگهداری بلندمدت ارز دارد، نه کسی که دنبال سفتهبازی کوتاهمدت است.
پشتوانه صندوق کجاست؟
منابع صندوق میتواند در سپردههای ارزی، گواهی سپرده ارزی و اوراق بهادار ارزی سرمایهگذاری شود. حداقل 60 درصد دارایی باید ارزی باشد، حداکثر 20 درصد به یک ناشر اختصاص مییابد و سپردهگذاری بانکی تا سقف 30 درصد مجاز است. هدف این است که ارز جمعشده دوباره وارد اقتصاد شود؛ بهویژه به سمت طرحهای ارزآور. اینجاست که منافع سرمایهگذار و سیاستگذار به هم نزدیک میشود؛ اما این معادله فقط با اعتماد جواب میدهد.
رقیب اصلی صندوق، دلار نیست؛ بیاعتمادی است
کسی که دلارش را در خانه نگه میدارد، حس میکند داراییاش دست خودش است. اما وقتی وارد صندوق میشود، دیگر اسکناس در دست او نیست؛ یک واحد سرمایهگذاری دارد و پشت آن، زنجیرهای از مدیر، متولی، حسابرس و ضامن نقدشوندگی قرار گرفته. در اقتصادی مثل ایران که تجربههای تلخی از مؤسسات مالی دارد، صرف نظارت سازمان بورس برای جلب اعتماد کافی نیست؛ سرمایهگذار باید بداند اگر فردا به پولش نیاز داشت، دقیقاً چطور آن را پس میگیرد.
نقدشوندگی؛ نقطهای که همهچیز را تغییر میدهد
در صندوق صدور و ابطالی، خروج از سرمایهگذاری تابع مقررات و فرآیند ابطال است. صندوق باید هم بازده بسازد، هم در زمان خروج نقدینگی کافی داشته باشد؛ اینجاست که نقش «ضامن نقدشوندگی» پررنگ میشود. در صندوق مانا ملت، بانک ملت این نقش را برعهده دارد و شرکت تأمین سرمایه بانک ملت هم مدیریت صندوق را انجام میدهد. عملکرد واقعی این ساختار را باید روزی دید که تقاضای ابطال ناگهان بالا برود.
بانک ملت ریسک را پذیرفته؛ آیا بانکهای دیگر هم پا پیش میگذارند؟
نکتهای که نباید از آن گذشت این است که بانک ملت با پذیرش نقش ضامن نقدشوندگی، ریسکی را قبول کرده که تا امروز هیچ بانک ایرانی تجربه مشابهی از آن نداشته؛ تعهد به بازگرداندن ارز، نه ریال معادل آن. اگر روزی حجم درخواستهای ابطال بالا برود، این بانک است که باید نقدینگی ارزی لازم را تأمین کند.
سؤال بعدی این است که آیا بانکهای بزرگ دیگر هم وارد این مسیر میشوند؟ تجربه چند سال اخیر نشان داده وقتی یک بانک در ابزاری تازه پیشقدم میشود و نتیجه نسبتاً موفق باشد، رقبا هم دیر یا زود وارد میدان میشوند؛ همان الگویی که در صندوقهای طلا و درآمد ثابت دیدهایم. اما صندوق ارزی از جنس متفاوتی است؛ اینجا صحبت از تعهد مستقیم به بازپرداخت ارز است، و بانکهای دیگر باید علاوه بر زیرساخت، به دسترسی پایدار خود به منابع ارزی هم مطمئن باشند. اگر مانا ملت در ماههای نخست نشان دهد که وعدههایش عملی است، احتمال دارد بانکهای دیگر هم مجوزهای مشابه بگیرند؛ اما اگر همان اول با چالش نقدشوندگی روبهرو شود، بقیه بانکها محتاطتر خواهند شد.
سود 4 درصدی؛ جذاب یا ناچیز؟
سود 3 تا 4 درصدی برای سرمایهگذار ایرانی که به بازدهیهای بالاتر عادت کرده، لزوماً چشمگیر نیست. اما مقایسه درست با نگهداری بیبازده دلار است، نه با سود ریالی. برای کسی که هرحال قصد نگهداری ارز دارد، این سود مزیت محسوب میشود؛ اما برای کسی که دنبال سود کوتاهمدت از نوسان قیمت دلار است، گزینه مناسبی نیست.
یک ریسک مهم؛ صندوق هنوز کارنامه ندارد
صندوق ارزی تازهوارد، بر خلاف بسیاری از صندوقهای قدیمیتر بازار، سابقه عملکردی ندارد. سرمایهگذار امروز باید بر اساس ساختار و ضوابط نظارتی تصمیم بگیرد، نه کارنامه واقعی؛ وضعیتی طبیعی برای هر ابزار تازه، اما قابل چشمپوشی نیست.
آیا این صندوقها قیمت دلار را پایین میآورند؟
بهتنهایی بعید است. اگر صندوقها منابع قابلتوجهی جذب کنند، ممکن است بخشی از تقاضای احتیاطی برای نگهداری فیزیکی ارز را جذب کنند، اما بازار ارز تحت تأثیر عواملی بسیار بزرگتر از رفتار چند صندوق است؛ از تورم و رشد نقدینگی تا سیاست خارجی.
یک تغییر در فرهنگ سرمایهگذاری، با یک شرط
اگر این صندوقها موفق شوند، مفهوم سرمایهگذاری ارزی در ایران میتواند تغییر کند: ارز هم یک دارایی مالی میشود، نه فقط اسکناسی در گاوصندوق. اما موفقیت آنها به سه چیز بستگی دارد: دلار واقعاً دلار بماند، بازدهی شفاف و قابلتحقق باشد، و سرمایهگذار هر وقت خواست بتواند بدون دردسر خارج شود.
پذیرهنویسی نخستین صندوق ارزی، فقط عرضه یک محصول مالی نیست؛ نوعی همهپرسی کوچک درباره اعتماد مردم به بازار سرمایه است. دلارهای خانگی سالهاست منتظر یک انتخاب ماندهاند: یا همچنان در سکوت گوشهای از اقتصاد بمانند، یا وارد بازی جدیدی شوند که قرار است برایشان سود هم بسازد.
0 دیدگاه