شهروند؛ از یک فروشگاه تا خاطره یک نسل
الهه سی ستار - خبرنگار رصدبورس | هنوز یادم هست، وقتی وارد شهروند میشدیم، اول از هر چیز صدای چرخهای سبد خرید بود که روی کف فروشگاه میپیچید. قفسههای بلند، نور زیاد، ردیف کالاهایی که پشت سر هم چیده شده بودند، و صفهایی که گاهی تا چند متر کش میآمدند؛ برای خیلیها این تصویر تازهای از خرید بود.
آن روزها خرید کردن فقط برداشتن چند کالا از قفسه نبود. خودش یک اتفاق بود؛ اتفاقی که برای نسلهای مختلف، خاطرههای متفاوتی ساخت.
و شاید برای همین است که نام «شهروند» هنوز برای خیلیها فقط اسم یک فروشگاه نیست.
آن روزها که خرید خودش ماجرا بود
برای فهمیدن قصه شهروند، باید کمی به عقب برگردیم؛ به سالهایی که تهران آرامآرام از شکل قدیمی خودش فاصله میگرفت.
سالهای پس از جنگ، سالهای سادهای نبود. بازار کالاهای مصرفی هنوز با مشکلات زیادی دستوپنجه نرم میکرد و پیدا کردن بعضی اقلام ضروری برای خانوادهها، خودش یک ماجرای روزانه بود. مردم عادت کرده بودند اگر کالایی پیدا شد، بیشتر از نیازشان بخرند؛ چون معلوم نبود هفته بعد دوباره همان کالا پیدا شود.
در چنین فضایی بود که ایده فروشگاههای زنجیرهای شکل گرفت؛ فروشگاههایی که قرار بود کالا را با حجم مناسب و نظم بیشتری در اختیار مردم بگذارند.
داستان شهروند از همینجا شروع شد. در دوره شهرداری غلامحسین کرباسچی، ابتدا بازارهای میوه و ترهبار در نقاط مختلف تهران راه افتادند و استقبال مردم از آنها، ایده بزرگتری را جلو انداخت: ساختن فروشگاههایی که بتوانند کالاهای مورد نیاز خانوادهها را زیر یک سقف عرضه کنند.
شهروند در ابتدا قرار نبود صرفاً یک بنگاه اقتصادی برای کسب سود باشد. هدف، تنظیم بازار، دسترسی بهتر مردم به کالا و نظم دادن به شبکه توزیع بود. امروز شاید این حرف چندان عجیب نباشد، اما در آن سالها، فروشگاهی با این ابعاد و اینهمه تنوع کالا، برای خیلیها تجربهای کاملاً تازه بود.
بیهقی؛ جایی که قصه شروع شد
اولین فروشگاه شهروند در میدان آرژانتین و خیابان بیهقی راه افتاد؛ همان فروشگاهی که بعدها برای نسلهای مختلف تهرانی به یکی از نشانههای خرید شهری تبدیل شد.
شهروند بیهقی فقط یک فروشگاه نبود. بخشی از تصویری بود که تهران جدید داشت از خودش میساخت. خیابان بیهقی آن سالها یکی از نقاط پررفتوآمد شهر بود؛ اتوبوسها، تاکسیها، ادارهها، ساختمانهای تجاری و مردمی که هر روز از آن مسیر رد میشدند، سر از فروشگاه هم درمیآوردند.
هفتههای اول فعالیت شهروند خودش یک اتفاق بود. نخستین شعبه با استقبالی روبهرو شد که نشان میداد تهران آماده پذیرفتن شکل تازهای از خرید است. گفته شده همان شعبه در اولین هفته کارش حدود 16 میلیون تومان فروش داشته؛ رقمی که برای آن روزها کم نبود.
اما اهمیت شهروند فقط در رقم فروش خلاصه نمیشد. این فروشگاه برای اولین بار تصویری نسبتاً دقیق از سلیقه و رفتار خرید مردم پیش روی مدیران گذاشت؛ اینکه مردم چه چیزی بیشتر میخرند، چه کالاهایی کمتر مورد توجهاند و الگوی مصرف خانوادهها دارد چطور تغییر میکند. همین اطلاعات، خودش سرمایهای شده بود برای تصمیمگیری درباره بازار.
شهری که داشت مدرنتر میشد
تهران دهههای شصت و هفتاد، شهری در حال تغییر بود. خیابانها شلوغتر میشدند، ساختمانها قد میکشیدند، مراکز خرید بیشتر میشدند و سبک زندگی خانوادهها آرامآرام عوض میشد. شهروند هم بخشی از همین تغییر بود.
خرید از مغازههای کوچک و بازارهای سنتی، هنوز بخش مهمی از زندگی مردم بود، اما فروشگاههای بزرگ یک تجربه دیگر جلوی پایشان میگذاشتند: اینکه بتوانی مواد غذایی، لوازم شوینده، کالاهای مصرفی و دهها قلم دیگر را در یک مسیر ببینی و انتخاب کنی.
برای خیلیها همین راه رفتن میان قفسهها بهتنهایی جذاب بود. سبد خرید را برمیداشتی و از یک راهرو میرفتی توی راهروی بعدی. گاهی چیزی میخریدی که اصلاً توی فهرستت نبود. گاهی هم فقط برای تماشا آمده بودی و آخرش با چند کیسه از در بیرون میآمدی.
خرید در شهروند برای بعضی خانوادهها خودش یک برنامه بود. آخر هفتهها، خرید خانه میتوانست بهانهای باشد برای بیرون رفتن همه اعضای خانواده. بچهها جلوتر میرفتند، پدر یا مادر فهرست خرید را چک میکرد و هر چند دقیقه یک بار از آن سر راهرو صدایی بلند میشد: «اینم لازم داریم». و فهرستی که قرار بود کوتاه باشد، آخرش بلندتر از چیزی میشد که فکرش را میکردی.
اینها شاید جزئیات سادهای به نظر برسند، اما خاطرهها معمولاً از همین جزئیات ساده ساخته میشوند. شهروند کمکم شده بود بخشی از زندگی روزمره شهری؛ جایی برای خرید، برای قرار گذاشتن، برای عبور و گاهی حتی فقط برای وقت گذراندن.
آن کارتها و خریدهایی که تازه بودند
شهروند فقط قفسه و صندوق نبود. در سالهایی که خیلی از امکانات خرید امروز هنوز وجود نداشت، بعضی تجربههای این فروشگاه برای مردم واقعاً تازگی داشت.
استفاده از نرمافزارهای فروش، سیستمهای تازه ثبت کالا و پرداخت، و بعدها حرکت به سمت خرید اینترنتی، تصویری متفاوت از فروشگاه پیش چشم مردم میگذاشت. برای نسلی که هنوز کارت بانکی و خرید آنلاین بخش عادی زندگیاش نشده بود، همین تغییرات کوچک، نشانهای از آینده بودند.
امروز شاید پرداخت با کارت یا خرید آنلاین آنقدر عادی شده که دیگر کسی به آن فکر هم نکند. اما زمانی همین امکانات برای مردم تازگی داشتند، و شهروند یکی از جاهایی بود که میشد این تغییر را از نزدیک دید. به همین دلیل تاریخ شهروند را نمیشود فقط با تعداد شعبهها و رقم فروش سنجید؛ بخشی از این تاریخ، در تغییر عادتهای خرید مردم پنهان مانده است.
یک رؤیای دیگر
برای شهروند البته رؤیاهای بزرگتری هم در کار بود. ایده این بود که فروشگاهها توسعه پیدا کنند و شهروند به یک شبکه بزرگتر تبدیل شود؛ شبکهای که حتی پای بخش خصوصی هم به توسعهاش باز شود.
در مقطعی حتی صحبت از عرضه سهام شهروند در بورس مطرح شد؛ اتفاقی که میتوانست مسیر دیگری برای این مجموعه رقم بزند. اما آن اتفاق در آن زمان عملی نشد و شهروند به مسیر توسعه خودش ادامه داد.
سالها گذشت، شعبههای شهروند بیشتر شدند، تهران تغییر کرد، شکل خرید مردم تغییر کرد و فروشگاههای زنجیرهای جدیدی هم پا به بازار گذاشتند. با همه اینها، شهروند همچنان نامی آشنا ماند. شاید دلیلش این باشد که شهروند خیلی زودتر از آنکه خرید زنجیرهای یک عادت عمومی بشود، بخشی از این تجربه را برای مردم ساخته بود.
بعضی خاطرهها تاریخ مصرف ندارند
بعضی مکانها را وقتی بعد از سالها دوباره میبینیم، فقط یک ساختمان یا یک فروشگاه نمیبینیم؛ چیزی از گذشته هم همراهشان برمیگردد.
برای خیلی از تهرانیها، شهروند بیهقی از همین جنس است. شاید سالها از آخرین خریدت گذشته باشد، اما همین که اسم بیهقی یا شهروند شنیده شود، کافی است تا بخشی از آن روزها دوباره جلوی چشم بیاید: صف صندوق، سبدهای خرید، قفسههای پر از کالا، و خیابانهایی که تهران آن روزها را میساختند.
خاطرات شهری معمولاً در بناهای تاریخی یا میدانهای معروف خلاصه نمیشوند. گاهی یک فروشگاه هم میتواند بخشی از حافظه یک شهر باشد. شهروند از همین جنس است؛ نسلی با آن خرید کرده، نسل بعدی با آن بزرگ شده و نسل جدید حالا شکل دیگری از خرید را تجربه میکند، اما نام این فروشگاه هنوز برای بسیاری آشناست.
شهروند امروز، خاطره دیروز
شهروند امروز دیگر همان فروشگاهی نیست که در دهه هفتاد میشناختیم. شعبهها بیشتر شده، شکل فروش عوض شده و رقابت در بازار فروشگاههای زنجیرهای خیلی جدیتر از قبل است. شهروند هم مثل هر مجموعه دیگری ناچار بوده خودش را با زمانه هماهنگ کند.
با این حال، در میان همه این تغییرها، شهروند بیهقی هنوز برای بسیاری از مردم جایگاه دیگری دارد؛ فروشگاهی که بیش از سه دهه از آغاز کارش میگذرد و اسمش هنوز با بخشی از خاطرات تهران گره خورده.
شاید راز ماندگاری شهروند هم همین باشد: اینکه در برههای از تاریخ این شهر، فقط کالا نفروخت، بلکه تجربهای تازه از خرید را وارد زندگی مردم کرد.
امروز شاید خرید را با چند لمس روی گوشی انجام بدهیم و کالا را پشت در خانه تحویل بگیریم. شاید فروشگاههای مدرنتر و بزرگتری هم ساخته شده باشند و روشهای خرید هر روز عوض شوند. اما بعضی تصویرها به این سادگی از بین نمیروند؛ در همان سبدهای خرید، در همان صفهای صندوق، در همان خریدهای آخر هفته، و در همان خاطرهای که هنوز گاهی با شنیدن یک اسم ساده برمیگردد: شهروند.
و شاید این بهترین تعریف از یک فروشگاه باشد؛ فروشگاهی که بعد از تمام شدن خرید، چیزی از آن در ذهن آدم باقی بماند.
0 دیدگاه